درهم
یه دزفولی
|
|
گاه نومیدم .گاه امیدوار*************گاه ارامم و گاهی بی قرار گاه میخندم دلم شاد است وگاه******خسته ام لبریز از اندوه وآه گاه بر روی یک شقایق می کنم******شکوه از این قلب عاشق می کنم گاه می گویم سهمم این بود********آه از این چشم انتظاری ها چه سود است کاش این چشم انتظاری ها نبود*****کاشکی این بی قراری ها نبود گاه پشت پلک پنجره*************می شوم خیره به باغ خاطره با خودم می گویم که اخر یک سحر**باز می گردد عزیزم از سفر چشم من روشن به رویش می شود*خانه پر از رنگ و بویش می شود تصمیم شبیه ماهی است گرفتنش اسان،ولی نگه داشتنش دشوار است هیچ کس قفل بدون کلید نمی سازد،خداوند نیز هیچ مشکلی را بدون راه حل نمی گذارد هرگاه به اشتباه خویش ÷ی بردی،بی درنگ گامهایی برای اصلاح ان بردار تعادل ومیانه روی رمز موفقیت است ورمز تعادل،ماندن در لحظه هاست انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی چیزی را که میگوید باید حقیقت داشته باشد
اول مهر بود مانند همه بچه مدرسه ای ها با ذوق وشوق بیدار شد ودفتر وکتابهایش را در داخل کیف گذاشت ونشست سر سفره صبحانه.کنار تنها هم خانه اش.مادر مشغول اتو زدن روپوش مدرسه اش بود که دختر یاد تلفن دیشبش افتاد که گفته بود به مادرش:"مادر امروز 31شهریوره...باز هم دارم میگم اگه فردا کفشهای نو نداشته باشم من فردا به مدرسه نمی روم جلوی دوستام خجالت می کشم با کفشهای پارسالم بروم "دیروز عصر این را گفت و میدانست که مادرش نظافت چی رستوران است اخر شب دیر به خانه می اید سر شب خوابید.... صبحانه را که خورد با دلواپسی به سراغ جا کفشی رفت و با بیم وامید در کشو اول را باز کرد..همین که چشمش به کفشهای اسپورتی افتاد که بارها به مادرش گفته بود"به من ربطی نداره که گرونه.."خانه پر از خنده شد.به سوی مادر دوید و خواست دستش را ببوسد که سفیدی جای حلقه پدر خدا بیامرزش روی انگشت دوم دست چپ مادر توی ذوقش زد و...حالا او کفش داشت؛ولی پای رفتن نداشت...
نوشته شده در تاريخ 23 شهريور 1389برچسب:خواستگار,دختر,جوان,دوستی,فقیر,بد اخلاق,داستان,, توسط علیرضاSRR
|
دختر جوانی که آبرو دار بود واهاالی محل می دانستند که از زمان بیماری پدرش تمام وقتش را به مراقبت از پدرش می پردازد.داخل سوپر مارکت که بد اخلاق بود و خسیس رو به دختر کرد وگفت:"همین الان میگم که چوب خطتون پر شده...نسیه دختر با شرمندگی و عزت فراوان توامان گفت:"اگر اون مردی که توی خونمون خوابیده ضعف نکرده بود هرگز به شما روی نمی صاحب مغازه خواست دوباره نه بگوید که یک خانم میانسال و شیکپوش با چهره ای مهربان رو به مرد گفت:"هر چه ایشان میخوان بهشون بدهید...من پولش رو پرداخت می کنم..." مرد بد اخلاق صدایش رو به اسمان رفت:"ما اینجا گداخونه راه ننداختیم.شما هم لازم نیست پولتون رو به رخ من دختر جوان که زیبا هم بود با بغض از سوپر خارج شد زن میانسال نگاهی به مرد انداخت وگفت:"تقدیر این بود که همین لحظه اینجا باشم تا بفهمم پسرم قراره داماد چه خانواده ای بشه..." صاحب مغازه یخ کرد و خواست دنبال زن بدود.اما وقتی او را دید که کنار دختر جوان ایستاد وپرسید:"دختر خانم خوشگل شما ازدواج نکردی:"مرد بد اخلاق زد توی سر خودش! نوشته شده در تاريخ 29 شهريور 1389برچسب:واحه مصر,جندق,کویر,ایران,نایین,ایران شناسی,ایران گردی,کرمانشاه,کردستان,کردستان عراق,ماد,پارس, توسط علیرضاSRR
|
بگذار بمیرم ای خوبتر از گل ای پاکتر از قطره ی شبنم ای دل به تو محتاج من جز تو نخواهم ز دو عالم دل در تب سنگین خمار است ای دوست بهار است جز چشم تو هر چشم خمار است کیفیت چشمان تو چون جام شراب است ای چشم تو سر چشمه ی خورشید یک دم نگاهم کن صیاد منم ای آنکه به دام تو اسیرم بگذار که از پای بیافتم مستانه بمیرم ای هستیم ز تو ارزنده چه دارم؟ که به پای تو بریزم؟ در کوی وفایت چشمانم گر ندهد جان گر سر ندهم بر سر پیمان ای وای به من گر که به محشر پرسند چه کردی در راه محبت؟ آخر چه بگویم ؟از فرط
نوشته شده در تاريخ 18 شهريور 1389برچسب:عشق, توسط علیرضاSRR
|
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دكتر وارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی ... می دانید اگر پسر ها نبودند چی می شد؟
1-دیگه کی بود که دخترها مسخرشون کنن؟ 2-دیگه کی بود که با دیدن دخترها دست وپایش شل بشود؟ 3-دیگه کی بود که دخترها خرش کنند؟ 4-دیگه کی بود که دخترها سرشون داد بزنند؟ 5-دیگه کی بود که ساعت 7صبح مثل کشیکی ها دم در خونه دختر ها واسته؟(ونگهبانی بده؟) 6-دیگه کی بود که داداش دخترها به باد کتکش بگیره؟ 7-دیگه کی بود که برای عشق دخترها بخونه؟ 8-دیگه کی بود که بابا هر روز عین خر ازش کار بکشه؟ و...... حالا اگر دختر ها نبودند چی می شد؟ 1-دیگه کی بود که به بابا مربا بده ؟ 2-دیگه کی بود که پسرها را خمار کنه؟ 3-دیگه کی بود که پسر ها را سرکار بذاره؟ 4_دیگه کی بود که حال پسر ها را بگیره؟ 5-دیگه کی بود که عین فرشته مهربون که سر راه پینوکیو سبز بشه اونو از دروغ گویی باز داره؟ اینا به درخواست دخترا بود کسی ناراحت نشه جک و اس ام اس ![]() شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند یک مطلب عشقولانه بسیار زیبا: * بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد. * اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید. * خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم. * خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا! * این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت. * وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است. * یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است. * کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند. * آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است. * کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند. * خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید. * ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه. * آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود. * خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد. * بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند. * روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید. * برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند. * شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است. * به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است. * چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند. * امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟ *اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟ * وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست. * آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو. * خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ می خوای بدونی عاشق چه کسی هستی؟این مطلب را بخون!
وقتیکه با اون شخص بخصوص هستی ..تظاهر میکنی که بهش بی اعتنایی ..ولی وقتیکه اون دور و اطراف نیست .چشمات دنبالش میگرده.... این همون وقتیه که تو عاشقی....
******************* اگرچه از اون شخص به خصوص انتظار نمیره که واسه رسیدن صحیح و سالمش به مقصد خبر بده و تلفنت هم زنگ نمی زنه ..ولی بی صبرانه در انتظار تلفنش هستی.... این همون زمانی هست که عاشقی تو عاشقی...
******************* وقتیکه تو می فهمی که نمیتونی همه ایمیل ها و اس-ام -اس های تلفنت رو پاک کنی چون یه دونه اس -ام- اس یا ایمیلش مال اون شخص بخصوص هست. .تو عاشقی *******************
پس تو عاشقی *******************
این همون زمانی هست که عاشق شده ای ******************* در مدت زمانی که این مطلب رو میخوندی ..اگه تصویر شخص بخصوصی هی تو فکرت نقش می بست و یاد اون میکردی پس تو عاشق همون آدم شده ای اینجا هم واسه کل کل کردن دختر پسرا گذاشتم |
قالب های نازترین جوک و اس ام اس زیباترین سایت ایرانی جدید ترین سایت عکس نازترین عکسهای ایرانی بهترین سرویس وبلاگ دهی وبلاگ دهی LoxBlog.Com |